![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های امید به عشقش سحر صادقی فرشباف در تبریز |
|
خدايا يا عشق يا مرگ
ديروز صبح به كوهنوردي رفتم ضعف بر من چيره گشته بود مرگ را با چشمانم مي ديدم و فرشته ي مرگ كه بر سرم بال بال مي زد گفتم: خدايا مرگ نه فقط عشق نمي خواهم بي آنكه بدانم عشق چيست بميرم ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
لحظه ها را در یاب . چشم فرداها کور است . اما چشم انسان تنها به ادعاهایی دروغین باز است . لبها میجنبند . اما تنها دروغ میگویند . قلبها میطپند . اما تنها به دروغ میطپند . دستها میلرزند . اما تنها به دروغ میلرزند . لحظه ها را دریاب . چشم فردا کور است . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 دی1385ساعت 3:13 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
برای تو می نویسم .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
برای عشق تمنا کن ولی خارنشو |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
اگر که دل سوخته ای با توغريبه نيستم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده دگر بار بمیرم دانم که خون مرا چرا زود نریزی خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم من طاقت نا دیدن روی تو ندارم مپسند که در حسرت دیدار بمیرم گفتی ز رشک تو هلاکند رقیبان من نیز بر آنم از این عار بمیرم خورشید حیاتم بر لب بام رسیدست همان به که در آن سایه دیوار بمیرم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
امروز دیگه نتونستم تحمل کنم ! بیش از ۵ روزه که ازت بیخبرم ! اما بدون که : هر وقت برگردی برایم همان کسی هستی که بوده و اگر هم نه ، تا آخرین نفس زندگیم به انتظارت می نشینم و با تنهائی خود سر میکنم. ولی در هر دو حالت من برایت آرزوی خوشبختی می کنم. خودم هم اصلا" برام مهم نیست که آینده ام چه خواهد شد ؟ ! ؟ ! ؟ ! فقط خدا می داند که چقدر دوستت دارم . و مطمئن هستم که خودت هم نمیدونی این موضوع رو و اگر میدونستی شاید ... . چقدر دلم برایت تنگ شده...چرا تنهایم گذاشتی؟چرا چیزی نمی گی؟چراسحر ؟ چرا ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
اینجا جای شبها مون همه خاطره ها هست قبل از من، قبل از تو، قبل از ما، در زمستانی سرد عاشقی با معشوق دست در دست گرم به هزاران امید ، به هزاران افکار ،به خیالی زیبا به کلامی پر ساز و به آرامی افتادن یک برگ درخت می گذشته ست از این جاده سخت با طماُنینه و به آرامی آب گام برداریم یار... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 مهر1385ساعت 4:55 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
در پرتو نگاهت و در امتداد اشکهای شبنم تصویرت را میبینم و میخواهم از پشت آینه صداقت حقیقت راببینم و آنجاست که با دست های پر از ریحان به دیدارت می آیم و تو دریچه ی تصویر را به رویم میگشایی و سوار بر کشتی اشک و دست بر امواج اقیانوس دوستیمان به راه می افتیم تا یک بغل شقایق تازه برایت بیاورم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 مهر1385ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
هر وقت كه بارون ميزنه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
نمی دانم اين چندمين بار است كه دست تو را گم مي كنم . شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ... اما مرا كودكی تصور كن ... يا شاخه گلی تنها در سياره ات ... كنايه های من از سر خشم نبود ... تو عازمی و من تو را دوست می داشتم ... حال كه می خواهی بروی ... ميدانم كه روزی دوباره دست تو را خواهم يافت .. هيچ دور نيست آن زمان ... گاه و بيگاه چتر مرا باز كن و ببين كه صورتم زير سيلی آفتاب داغ میشود .... می دانم كه لحظه ... نزديك است .... بايست .... ! من خواهم گريست ... و تو به جان من بدی روا نداشته ای و روا ندار تا آخر عمرمان چرا که ما برای هم هستیم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 شهریور1385ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
واسه یه لحظه ، فقط یه لحظه تو چشمای حقیرم مات بمون ، اونوقت میبینی که ذره ذره این وجودمو واسه رسیدن به تو ، هر جا که تو بگی ، هر جا که باشه فدا میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 شهریور1385ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
من از جنس احساساتم برای تو بهشتی خواهم ساخت ، من عاجزانه می گویم که به عشق تو محتاجم، من هنوز به بارگاهی نرسیده ام که عشق ببخشم و جانم عشق طلب نکند، من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو به قلب آبی آسمان می رسم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 شهریور1385ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
عشق آدم رو میسوزونه دقیقا" اینجوری که میبینی
وقتی که سوختی و میبینی که به عشقت نمیرسی یا نمیخواد یا تلاش خودش رو نمیکنه که اون هم بهت برسه اون وقته که تصمیم میگیری اینجوری بشه که میبینی و من دقیقا" این لحظه رو تجربه کردم یادت هست که بهم زنگ زدی جلو درب بیمارستان بودم؟ ساعت 2,10 شب بود گفتم رگم رو زدم که خانواده ام باور کنن که من تا پای مرگم تو رو میخوام اما جوابی که شنیدم خیلی جالب بود : تو یک دیوونه ای این جوابی بود که شنیدم !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه ای ببينی و هزاربار تو خودت بشکنی و آرام زير لبت بگی گل من باغچه نو مبارک. وبدتر از اون بدونی و هطمینان داشته باشی که خاک اون باغچه با خشکی خودش باعث خشکی و نابودی سریع اون گل زیبای تو میشه .
شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر میشود . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
ميدونيد چرا بين انگشتهای دست فاصله است؟ به خاطر اينكه توی اين دنيا يكی هست كه با انگشتاش اين فاصله ها رو پر كنه . . . !!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
گفتم نرو پر پر میشم ، گفتی می خوام رها باشم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
کاش به اشکهای کودکانه ام رحم می کردی
می کردم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
وقتی تاریکی شبها رو چشام پا میذاره
وقتی سرمای زمستون توی رگهام میزنه
وقتی تلخی فراغت تو نگام موج میزنه
وقتی کابوس جدایی رو دلم خط میزنه
وقتی لحظه وصالت داد رفتن میزنه
وقتی قصه رسیدن کج و ناخوانا میشه
وقتی رسم وعادت بدقولی هات تازه میشه
وقتی قفل دستات از دستای من جدا میشه
آی خدای عاشقا دلم میخواد بهت بگه
فدای مهربونیهات قصه ما تموم نشه
نذار گل وصال ما به دست تقدیر برسه
با من که تنها عاشق چشمای مست و نازتم
با من که از پشت نگات طلوع خورشید میبینم
با من که بین آدما فقط تو رو جار میزنم
با من که از خود خدا قول رسیدن میگیرم
با من که جای خنده هات بوسه به لبهات میزنم
با من که شعر عاشقیم اسم تو رو داد زدنه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
اين روزها
که از همه سايه ها و آدمهای رنگی دلم به درد آمده است تنها به پنجره ای که عطر آرامش تو را می پراکند چشم دوخته ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 8:34 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
واسه كسي كه دفتر قشنگش پر از ترانه های عاشقونست واسه کسی که برای جدایی یه مدته دنبال یه بهونست واسه کسی که نه میاد نه میره بازم می گه مقصرم زمونست میشه نوشت تو آنقدر خوبی دوست دارم فقط یه جور نمونست ! فقط یه جور نمونست ! فقط یه جور نمونست ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
عزیزم یک نفر همیشه به فکر توست
به عشق تو زندگی می کنه و نگران تو میشه با شادی تو شاده با غم تو غمگین و تو می دونی که چقدر دوستت داره
با تو خوشبختم و این خوشبختی را فقط مدیون توام. با تو به هر کجا که باشد می روم، فقط با تو می روم با تو ترسی از زمانه ندارم، فقط با تو نمی ترسم.. با تو ..با تو فقط با تو عاشقم هیچ چیز زیباتر،لذت بخشتر و عاشقانه تر از در کنار تو بودن نیست...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
اسم تو زمزمه ی روی لبهایم. عشق تو خون جاری در رگهایم. من هرگز تنها نیستم
تو هستی با من در کنار من در فکر و قلب من. با تو همیشه عاشقم با تو همه ی دنیا مال من است با تو زنده ام احساس دارم و عشق با تو فقط با تو عاشقم عزیزم... اگر تو نباشی، تمام زندگیم غبارآلود درد من است . در سه جمله عشقت را حک می کنم:
- تو را باور دارم - ایمان دارم به تو - اعتقاد دارم به عشقت نقطه جمله تمام... چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت ، آزمون تلخ زنده به گوری من و تو صمیمی تر از صمیمی از نا گفته ها حرف زدیم از هر چیزی که هرگز با دیگران نگفته بودیم فقط برای هم گفتیم و فقط برای هم می توانیم بگوییم آمدی ساده و بی آلایش بزرگوار و متین آمدی همانگونه که بودی معصوم و دوست داشتنی با نگاهی پر از خواستن آمدی سرشار از غرور و مهر عاشق و آشنا آمدی و ماندی برای من، و می خواهم که بمانی، بمان عشق من که دیگر کسی اینگونه نخواهد آمد که تو آمدی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
خدا گفت زمین سردش است.چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت :من . خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد . لیلی هم خندید. خدا گفت:شعله را خرج کن . زمین را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید .آتش ماند.زمین خدا گرم شد
و من هم در این عشق چون لیلی سوختم تا لبخند را بر لبان تو نقاشی کنم امید وارم به لبخند رسیده باشی . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
گرید به حالم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
نفس می کشم،جرم من چيست ؟
درون قفس درد می کشم، جرم من چيست ؟ در اين چار ديوار وحشت ، فغانی ، به فريادرس می کشم، جرم من چيست ؟ به شکرانه عشق، در اين سياهی شبانه نفس می کشم، جرم من چيست ؟
چه خوش منتی بهر يک گل، بهاررا ز هر خارو خس می کشم، جرم من چيست ؟ سرابی زعشق است گاهی که دستی به روی هوس می کشم ، جرم من چيست ؟ خموشم، زبانم سکوت است ای رنج، ترا هم عبث می کشم ، جرم من چيست ؟
تنها و تنها عشق بیحد و حصری که به تو ورزیده ام همین . ای کاش که ... . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
ایام غریبی است....... دوباره سکوت زندگی را در بر گرفته است و جاده های یقین پر از شک و تردید شده است و رهرو آن خسته و درمانده به من گفته اند گناه تو همان هبوت است و به همین گناه امروز مرا مستحق جدایی کرده اند و پیمانم را فسق و جدایی را بر من مستولی.... اما این بار فرق می کند رنج دلدادگی زیاد است و طاقت من کم شاید این بار دوام نیاورم و چشم از جهان فرو بندم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
پیش ازتشـــنگی ، آب ازچشمه سارمی جوشد و تشنه تشنه است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
میپرسند برای چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه میکنم..تو را...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|