تبليغاتX
سحرم تقدیم به تو عزیزم (حرفای دل خستم )

irLearn.com

ساعت وبلاگ


عاشقانه های امید به عشقش سحر صادقی فرشباف در تبریز
خدايا يا عشق يا مرگ

ديروز صبح به كوهنوردي رفتم

ضعف بر من چيره گشته بود

مرگ را با چشمانم مي ديدم و فرشته ي مرگ كه بر سرم بال بال مي زد

گفتم: خدايا مرگ نه

فقط عشق

نمي خواهم بي آنكه بدانم عشق چيست

بميرم !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

لحظه ها را در یاب .

چشم فرداها کور است .

اما چشم انسان تنها به ادعاهایی دروغین باز است .

لبها میجنبند .

اما تنها دروغ میگویند .

قلبها میطپند .

اما تنها به دروغ میطپند .

دستها میلرزند .

اما تنها به دروغ میلرزند .

لحظه ها را دریاب . چشم فردا کور است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

برای تو می نویسم ....

برای تويی كه تنهايی هايم  پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که بهترین آرزوهایم از آن توست...

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

برای عشق تمنا کن ولی خارنشو

برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن

برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن

برای عشق زندگی کن و عاشقونه زندگی کن

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

اگر که دل سوخته ای با توغريبه نيستم


که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم


مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه خط به خط


درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط


حقیقت مرا ببین در این زمانه ی غلط


خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم


خوبم اگر که  بدم دروغ نیستم منم


مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار


اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار


در آستانه ی سفر پشت نگاه بدرقه


گریه نکن دعاكن مرا به خاطر بسپار


سر همان کوچه ی سبز که می رسد به انتظار


من ایستاده ام هنوز مرا به خاطر بسپار

من ایستادهام هنوز > تو هم بمان .

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم

هر چند کنی زنده دگر بار بمیرم

دانم که خون مرا چرا زود نریزی

خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم

من طاقت نا دیدن روی تو ندارم

مپسند که در حسرت دیدار بمیرم

گفتی ز رشک تو هلاکند رقیبان

من نیز بر آنم از این عار بمیرم

خورشید حیاتم بر لب بام رسیدست

همان به که در آن سایه دیوار بمیرم

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

امروز دیگه نتونستم تحمل کنم  !

بیش از ۵ روزه که ازت بیخبرم !

اما بدون که :

هر وقت برگردی برایم همان کسی هستی که بوده و اگر هم نه ،

تا آخرین نفس زندگیم به انتظارت می نشینم و با تنهائی خود سر میکنم.

ولی در هر دو حالت من برایت آرزوی خوشبختی می کنم.

خودم هم اصلا" برام مهم نیست که آینده ام چه خواهد شد ؟ ! ؟ ! ؟ !

فقط خدا می داند که چقدر دوستت دارم .

و مطمئن هستم که خودت هم نمیدونی این موضوع رو و اگر میدونستی شاید ...  .

چقدر دلم برایت تنگ شده...چرا تنهایم گذاشتی؟چرا چیزی نمی گی؟چراسحر ؟ چرا ؟

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

اینجا جای شبها مون همه خاطره ها هست

قبل از من، قبل از تو، قبل از ما، در زمستانی سرد

عاشقی با معشوق دست در دست گرم

به هزاران امید ، به هزاران افکار ،به خیالی زیبا

به کلامی پر ساز و به آرامی افتادن یک برگ درخت

می گذشته ست از این جاده سخت

با طماُنینه  و به آرامی آب گام برداریم  یار...

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

در پرتو نگاهت و در امتداد اشکهای شبنم

 تصویرت را میبینم

 و میخواهم از پشت آینه صداقت

 حقیقت راببینم و آنجاست که

 با دست های پر از ریحان به دیدارت می آیم

 و تو دریچه ی تصویر را به رویم میگشایی

 و سوار بر کشتی اشک و دست بر امواج اقیانوس دوستیمان به راه می افتیم

 تا یک بغل شقایق تازه برایت بیاورم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

هر وقت كه بارون ميزنه


تو رو كنارم ميبينم


حس ميكنم پيش منی


هنوزم عاشقترينم


هنوزم عاشقترينم


از وقتی رفتی هيچكسی


هم درد و هم رازم نشد


هيچكسی حتی يه دفعه


هم غصه  سازم نشد


رفتی ولی بدون هنوز


عاشقتم تا پای جون


دل بهاريم عاشقه


چه تو بهار چه تو خزون


هر وقت كه بارون ميزنه


تو رو كنارم ميبينم


حس ميكنم پيش منی


هنوزم عاشقترينم


هنوزم عاشقترينم

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

 نمی دانم اين چندمين بار است كه

 دست تو را گم مي كنم .

 شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ...

اما مرا كودكی تصور كن ...

 يا شاخه گلی تنها در سياره ات ...

 كنايه های من از سر خشم نبود ...

 تو عازمی و من تو را دوست می ‌داشتم ...

حال كه می خواهی بروی  ...

 ميدانم كه روزی دوباره دست تو را خواهم يافت ..

هيچ دور نيست آن زمان ...

گاه و بيگاه چتر مرا باز كن

 و

 ببين كه صورتم زير سيلی آفتاب داغ می‌شود ....

 می دانم كه لحظه ... نزديك است ....

 بايست .... !

من خواهم گريست ...

و تو به  جان من بدی روا نداشته ای

و روا ندار

تا آخر عمرمان

چرا که ما برای هم هستیم .

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

 واسه یه لحظه ،

فقط یه لحظه تو چشمای حقیرم مات بمون ،

اونوقت میبینی که ذره ذره این وجودمو

 واسه رسیدن به تو ،

هر جا که تو بگی ،

هر جا که باشه فدا میکنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

من از جنس احساساتم

 برای تو بهشتی خواهم ساخت ،

من عاجزانه می گویم که به عشق تو محتاجم،

من هنوز به بارگاهی نرسیده ام که عشق ببخشم

 و

جانم عشق طلب نکند،

من تو را دوست دارم

 و

 از قلب سرخ تو به قلب آبی آسمان می رسم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 
 

عشق آدم رو میسوزونه دقیقا" اینجوری که میبینی

 

عشقی سوزان

 

وقتی که سوختی و میبینی که به عشقت نمیرسی

یا نمیخواد یا تلاش خودش رو نمیکنه

 که اون هم بهت برسه

اون وقته که تصمیم میگیری اینجوری بشه که میبینی

و من دقیقا" این لحظه رو تجربه کردم

 یادت هست که بهم زنگ زدی

جلو درب بیمارستان بودم؟

ساعت 2,10 شب بود

گفتم رگم رو زدم که خانواده ام باور کنن که من تا پای مرگم تو رو میخوام

اما جوابی که شنیدم خیلی جالب بود :

تو یک دیوونه ای

این جوابی بود که شنیدم !

عجت تجربه شیرینیه برای اثبات عاشقی !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 
فعلا" بدون شرح

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه ای ببينی و هزاربار تو خودت

 بشکنی و

 آرام زير لبت بگی گل من باغچه  نو مبارک.

وبدتر از اون بدونی و هطمینان داشته باشی که خاک اون باغچه با

خشکی خودش

باعث خشکی و نابودی سریع اون گل زیبای تو میشه .

این خاک این باغچه همین جوری ریشه تو رو هم خشک میکنه

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر

 میشود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 
چقدر زیباست دست تو رو تو دست گرفتن

ميدونيد چرا بين انگشتهای دست فاصله است؟

 به خاطر اينكه توی اين دنيا يكی هست

كه با انگشتاش اين فاصله ها ‌رو پر كنه . . . !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

گفتم نرو پر پر میشم ، گفتی می خوام رها باشم


گفتم آخه عاشق شدم ، گفتی می خوام تنها باشم


گفتم دلم ، گفتی بسوز ، گفتم یه عمری باز هنوز


گفتم پس عمرم چی میشه ، گفتی هدر شد شب و روز


گفتم آخه داغون میشم ، گفتی به من خوش می گذره


گفتم بیا چشمام مال توست ، گفتی آخه کی میخره؟


گفتم منو جنس می دیدی؟ ، گفتی آره بی قیمتی


گفتم یه روز کسی بودم ، با من نکن بی حرمتی


گفتم صدام میمیره باز ، گفتی به من  بسوز بساز


گفتم حالا که پیر شدم ؟ گفتی که از تو سیر شدم


گفتم تمنا می کنم ، گفتی می خوام خردت کنم !


گفتم بیا بشکن تن رو ، گفتی فراموش کن منو !!!

 

گفتی برو چون من میخوام خوردت کنم . !!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

کاش به اشکهای کودکانه ام رحم می کردی


کاش تو راز درونم را می دیدی وسفر را فراموش می کردی


کاش هنوزهم در کنارم بودی و تو را درلحظه لحظه زندگی ام حس

می کردم.


امّا افسوس که این چنین نیست و تو رفتی و من ماندم و من....

 

ای کاش رحم میکردی ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

وقتی تاریکی شبها رو چشام پا میذاره


نور چشمای قشنگت توی قلبم میزنه

 

وقتی سرمای زمستون توی رگهام میزنه


گرمی دستای نازت منو آروم میکنه

 

وقتی تلخی فراغت تو نگام موج میزنه


شهد بوسه لبانت رو دلم ساز میزنه

 

وقتی کابوس جدایی رو دلم خط میزنه


روی خواب خط میکشم تا منو داغون نکنه

 

وقتی لحظه وصالت داد رفتن میزنه


ابر چشمای غریبم تا سحر زار میزنه

 

وقتی قصه رسیدن کج و ناخوانا میشه


واژه هرگز نمیخوام واسه من خوانا میشه

وقتی رسم وعادت بدقولی هات تازه میشه


رد پای گریه هام رو صورتم خط میذاره

وقتی قفل دستات از دستای من جدا میشه


زنگ خوابیده قلبم بی صدا کنده میشه

آی خدای عاشقا دلم میخواد بهت بگه


اگه به عشقم برسم چیزی ازت کم نمیشه

فدای مهربونیهات قصه ما تموم نشه


گوشه نگاهی بکنی واسه عشق ما بسه

نذار گل وصال ما به دست تقدیر برسه


واسه یک بارهم که شده هرچی میگم بذار بشه

با من که تنها عاشق چشمای مست و نازتم


با من که هر جا که باشم عشق تو رو داد میزنم


با من که توی آسمون عکس چشاتو میکشم

با من که از پشت نگات طلوع خورشید میبینم


با من که در فراغ تو قاب چشام ابری میشه


با من که لحظه وداع غم توی قلبم میشینه

با من که بین آدما فقط تو رو جار میزنم


با من که تا نفس دارم ز عشق تو دم میزنم


با من که جای خوبیهات قلبمو هدیه میکنم

با من که از خود خدا قول رسیدن میگیرم


با من که تنها همدمم آغوش عکسای توئه


با من که بهترین دمم لحظه گریه کردنه

با من که جای خنده هات بوسه به لبهات میزنم


با من که اسم نازتو روی دلم حک میکنم


با من که نذر هر شبم فال چشای مستته

با من که شعر عاشقیم اسم تو رو داد زدنه


با من بمون عروسکم با من بمون ترانه ام

با من بمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 
اين روزها

که از همه سايه ها و آدمهای رنگی دلم به درد آمده است

 تنها به پنجره ای که عطر آرامش تو را می پراکند

 چشم دوخته ام

 از پنجره چشمانم تو را میجویم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

 واسه كسي كه دفتر قشنگش پر از ترانه های عاشقونست

واسه کسی که برای جدایی یه مدته دنبال یه بهونست

 واسه کسی که نه میاد نه میره بازم می گه مقصرم زمونست

میشه نوشت تو آنقدر خوبی دوست دارم

فقط یه جور نمونست !

فقط یه جور نمونست !

فقط یه جور نمونست !

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

عزیزم یک نفر همیشه به فکر توست

به عشق تو زندگی می کنه

و نگران تو میشه

با شادی تو شاده

با غم تو غمگین

و تو می دونی که چقدر دوستت داره

 

 با تو خوشبختم

و این  خوشبختی را فقط مدیون توام.

با تو به هر کجا که باشد می روم،

فقط با تو می روم

با تو ترسی از زمانه ندارم،

فقط با تو نمی ترسم.. با تو ..با تو

 فقط با تو عاشقم

 هیچ چیز زیباتر،لذت بخشتر و عاشقانه تر

از در کنار تو بودن نیست...

چه حالی میده در کنار تو بودن !

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

اسم تو

زمزمه ی روی لبهایم.

عشق تو

خون جاری در رگهایم.

من هرگز تنها نیستم

تو هستی با من

در کنار من

در فکر و قلب من.

با تو همیشه عاشقم

با تو همه ی دنیا مال من است

با تو زنده ام احساس دارم و عشق

با تو فقط با تو عاشقم عزیزم...

 اگر تو نباشی،

تمام زندگیم

غبارآلود درد من است .

در سه جمله عشقت را حک می کنم:

- تو را باور دارم

- ایمان دارم به تو

- اعتقاد دارم به عشقت

نقطه جمله تمام...

 چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت ،

آزمون تلخ زنده به گوری

من و تو صمیمی تر از صمیمی

از نا گفته ها حرف زدیم

از هر چیزی که هرگز

با دیگران نگفته بودیم

فقط برای هم گفتیم

و فقط برای هم می توانیم بگوییم

 آمدی ساده و بی آلایش

بزرگوار و متین

آمدی همانگونه که بودی

معصوم و دوست داشتنی

با نگاهی پر از خواستن

آمدی سرشار از غرور و مهر

عاشق و آشنا

آمدی و ماندی

برای من،

و می خواهم که بمانی،

بمان عشق من

که دیگر کسی

اینگونه نخواهد آمد که تو آمدی.

نماد وقار من . تو اینگونه موقری .

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

خدا گفت زمین سردش است.چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟ 

لیلی گفت :من .

خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

سینه اش آتش گرفت.

خدا لبخند زد . لیلی هم خندید.

خدا گفت:شعله را خرج کن . زمین را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی  گر می گرفت. خدا  حظ   می کرد.

لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود.

لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید .آتش ماند.زمین خدا گرم شد

و لیلی از ابرها بر بدن سوخته مجنون نظاره میکرد بدین سان ! 

و من هم در این عشق چون لیلی سوختم

تا لبخند را بر لبان تو نقاشی کنم

امید وارم به لبخند رسیده باشی .

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

گرید به حالم


کوه در و دشت


از این جدایی


می نالد از غم


این دل دمادم


فردا كجايي


سفر بخیر ، سفر بخیر


مسافر من


گریه نکن ، گریه نکن


بخاطر من


باران میبارد امشب


دلم غم دارد امشب


آرام جان خسته


ره می سپارد امشب


در نگاهت مانده چشمم


شاید از فکر سفر برگردی امشب


از تو دارم یادگاری


سردی این بوسه را پیوسته بر لب


قطره قطره اشک چشمم


میچکد با نم نم باران به دامن


بسته ای بار سفر را


با تو ای عاشقترین بد کرده ام من




رنگ چشمت رنگ دریا


سینه من دشت غمها


یادم آید زیر باران


با تو بودم با تو تنها


زیر باران با تو بودم


زیر باران با تو تنها




باران میبارد امشب


دلم غم دارد امشب


آرام جان خسته


ره می سپارد امشب


این کلام آخرینت


برده میل زندگی را از سر من


گفته ای شاید بیایی


از سفر اما نمیشه باور من


رفتنت را کرده باور


التماسم را ببین در این نگاهم


زیر باران گریه کردم


بلکه باران شوید از جانم گناهم



این کلام آخرینت


برده میل زندگی را از سر من


گفته ای شاید بیایی


از سفر اما نمیشه باور من

کی رود از خاطر من


آخرین بوسه شبی در زیر باران


رفتی و کردم صدایت


اما در آغوش شب گشتی تو پنهان

این کلام آخرینت....

باران میبارد امشب و همه شب بی تو !

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 
 نفس می کشم،جرم من چيست ؟

 درون قفس درد می کشم، جرم من چيست ؟

 در اين چار ديوار وحشت ، فغانی ، به فريادرس می کشم، جرم من

چيست ؟

 به شکرانه عشق، در اين سياهی شبانه نفس می کشم، جرم من چيست ؟

 

چه خوش منتی بهر يک گل، بهاررا  ز هر خارو خس می کشم، جرم من

چيست ؟

 سرابی زعشق است گاهی که دستی به روی هوس می کشم ، جرم من

چيست ؟

خموشم، زبانم سکوت است ای رنج، ترا هم عبث می کشم ، جرم من

چيست ؟

جرم من چیست ؟ 
آری گاه و بیگاه با خود می اندیشم که گناه من تنها و تنها یک چیز است

تنها و تنها عشق بیحد و حصری که به تو ورزیده ام همین .

ای کاش که ...  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

ایام غریبی است.......

دوباره سکوت زندگی را در بر گرفته است

و جاده های یقین پر از شک و تردید شده است

و رهرو آن خسته و درمانده

به من گفته اند گناه تو همان هبوت است

و به همین گناه امروز مرا مستحق جدایی کرده اند

و پیمانم را فسق

و جدایی را بر من مستولی....

اما این بار فرق می کند

رنج دلدادگی زیاد است

و طاقت من کم

شاید این بار دوام نیاورم

 و چشم از جهان فرو بندم

تنها میتوانم یک آه بکشم . تنها یک آه ..........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 

  اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت،

 عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 
پیش ازتشـــنگی ، آب ازچشمه سارمی جوشد و تشنه تشنه است


پیش ازگرسنگی ، گندم ازکشت زارمی روید وگرسنه گرسنه است


عشــق است که در همه ساری است بلکه یکسره جز عشــق نیست.



+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط امید تو . عاشق همیشگی تو ! | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
میپرسند برای چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه میکنم..تو را...

نوشته های پیشین
مرداد 1386
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان